فرد مقابل آسانسور ایستاده است.
در باز میشود.
همان چند ثانیه کافی است تا ذهنش بگوید:
«اگر گیر کنم چه؟»
ضربان قلب بالا میرود، بدن منقبض میشود و نگاهش به سمت پلهها میرود.
تصمیم میگیرد وارد آسانسور نشود.
چند لحظه بعد، اضطراب کمتر میشود.
همینجاست که یکی از مهمترین چرخههای فوبیا شکل میگیرد.
فرد واقعاً احساس بهتری پیدا کرده است؛ بنابراین کاملاً طبیعی است که دفعه بعد نیز بخواهد همان راه را انتخاب کند.
اما هر بار که فرار به کاهش سریع ترس منجر میشود، احتمال تکرار همان رفتار بیشتر میشود. در روانشناسی یادگیری به این فرایند تقویت منفی یا Negative Reinforcement گفته میشود. [1]
ترس → اجتناب → آرامش کوتاهمدت → افزایش احتمال اجتناب بعدی
این مقاله دقیقاً روی همین سؤال تمرکز دارد:
چطور رفتاری که همین امروز ما را آرام میکند، میتواند باعث شود فردا بیشتر بترسیم؟
اگر ابتدا میخواهید درباره تعریف، علائم و انواع فوبیای خاص بخوانید، مقاله «فوبیای خاص چیست؟» نقطه شروع مناسبتری است.
چرخه اجتناب در فوبیا چگونه شکل میگیرد؟
چرخه در سادهترین شکل میتواند چنین باشد:
محرک یا پیشبینی محرک → پیشبینی خطر → ترس و برانگیختگی → فرار، اجتناب یا رفتار ایمنی → کاهش اضطراب → افزایش احتمال استفاده دوباره از همان راهکار
برای مثال:
آسانسور → «گیر میکنم» → اضطراب → استفاده از پله → آرامش
یا:
سگ → «ممکن است حمله کند» → ترس → تغییر مسیر → آرامش
یا:
هواپیما → «ممکن است سقوط کند» → اضطراب → لغو سفر → آرامش
در همه این مثالها اجتناب یک ویژگی مهم دارد:
در کوتاهمدت مؤثر است.
اگر فرار هیچ آرامشی ایجاد نمیکرد، احتمالاً اینقدر قدرتمند نمیشد.
تقویت منفی یعنی چه؟
واژه «منفی» در تقویت منفی به معنای بد یا ناسالم نیست.
منظور این است که بعد از انجام یک رفتار، چیزی ناخوشایند حذف یا کمتر میشود و همین اتفاق احتمال تکرار رفتار را افزایش میدهد. [1]
در فوبیا معمولاً آن چیز ناخوشایند اضطراب است.
مثلاً:
«تا وقتی جلوی آسانسور بودم اضطرابم زیاد بود؛ وقتی به سمت پله رفتم آرام شدم.»
مغز از تجربه نتیجه میگیرد که دور شدن، راه موثری برای پایان دادن به ناراحتی بوده است.
دفعه بعد حتی پیش از آنکه فرد فرصت بررسی موقعیت را پیدا کند، میل به فرار میتواند سریعتر ظاهر شود.
به همین دلیل مسئله این نیست که فرد «ضعیف» است یا «نمیخواهد با ترسش روبهرو شود».
رفتار او از نظر کوتاهمدت کاملاً قابل فهم است.
چرا آرام شدن بعد از فرار لزوماً نشانه مفید بودن فرار نیست؟
فرض کنید فرد فکر میکند:
«اگر پنج دقیقه در آسانسور بمانم، کنترل خودم را از دست میدهم.»
وقتی آسانسور میرسد، از پله استفاده میکند.
در نتیجه واقعاً کنترلش را از دست نمیدهد.
اما یک سؤال بدون پاسخ باقی میماند:
«اگر وارد آسانسور شده بودم چه اتفاقی میافتاد؟»
فرد ممکن است پاسخ دهد:
«معلوم است؛ حالم خیلی بد میشد. خوب شد نرفتم.»
به این ترتیب، فرار نهتنها اضطراب را کاهش داده، بلکه مانع آزموده شدن پیشبینی نیز شده است.
پیشبینی تهدید دستنخورده باقی میماند:
«آسانسور خطرناک است یا من توان تحملش را ندارم.»
اجتناب چگونه فرصت یادگیری تازه را کم میکند؟
در پژوهشهای مربوط به یادگیری ترس، خاموشی ترس به معنای پاک شدن ساده حافظه قبلی در نظر گرفته نمیشود.
در عوض، تجربههای تازه میتوانند یادگیری جدیدی ایجاد کنند که با پیشبینی قبلی رقابت کند. [2]
مثلاً فرد انتظار دارد:
«اگر در این موقعیت بمانم، اتفاق غیرقابلتحملی رخ میدهد.»
اما اگر در یک شرایط ایمن تجربه متفاوتی داشته باشد، ممکن است یاد بگیرد:
«اضطراب بالا رفت، اما آن چیزی که پیشبینی میکردم رخ نداد.»
یا:
«ترس شدید بود، ولی توانستم با وجود آن در موقعیت بمانم.»
وقتی فرد هر بار قبل از شکل گرفتن چنین تجربهای از موقعیت خارج میشود، فرصت ایجاد این یادگیری تازه کمتر میشود.
نقض پیشبینی یا Expectancy Violation چیست؟
یکی از مفاهیم مهم در مدلهای معاصر مواجهه، تفاوت میان پیشبینی فرد و آنچه واقعاً رخ میدهد است. [3]
مثلاً:
«اگر آسانسور حرکت کند، اضطرابم آنقدر زیاد میشود که کنترل خودم را از دست میدهم.»
این یک پیشبینی است.
اگر فرد هر بار قبل از بسته شدن در آسانسور خارج شود، نمیتواند بفهمد این پیشبینی تا چه اندازه درست بوده است.
اما اگر در شرایط مناسب و ایمن تجربه متفاوتی شکل بگیرد، میان انتظار و نتیجه واقعی فاصله ایجاد میشود.
به این فرایند در ادبیات یادگیری با مفاهیمی مانند Expectancy Violation اشاره میشود. [3]
این نکته مهم است، چون تغییر ترس فقط به معنای «صبر کردن تا اضطراب صفر شود» نیست.
آیا مغز بعد از هر فرار فکر میکند «من از مرگ نجات پیدا کردم»؟
نه.
بهتر است چرخه یادگیری را اینقدر مکانیکی توضیح ندهیم.
مغز از یک سیستم ساده با یک نتیجهگیری واحد تشکیل نشده است.
اما اگر یک الگو بارها تکرار شود:
ترس → فرار → تسکین
ارتباط میان موقعیت و رفتار اجتنابی میتواند تقویت شود.
فرد ممکن است حتی از نظر منطقی بداند خطر پایین است، اما هنگام نزدیک شدن به محرک احساس کند:
«نمیخواهم ریسک کنم؛ بهتر است باز هم دور شوم.»
همین جمله ظاهراً منطقی میتواند سالها به اجتناب ادامه دهد.
اجتناب همیشه به معنای فرار کامل نیست
گاهی فرد وارد موقعیت میشود و از بیرون به نظر میرسد که دیگر اجتناب نمیکند.
اما حضور او مشروط است.
مثلاً:
«سوار هواپیما میشوم، ولی فقط اگر همسرم کنارم باشد.»
یا:
«آسانسور میروم، ولی باید کنار در بایستم.»
یا:
«رانندگی میکنم، ولی فقط از همان مسیر همیشگی.»
این رفتارها میتوانند در گروه رفتارهای ایمنی یا Safety Behaviors قرار بگیرند.
رفتارهای ایمنی در فوبیا چه چیزهایی هستند؟
بسته به نوع ترس، رفتارهای ایمنی میتوانند بسیار متفاوت باشند:
- همیشه همراه داشتن یک فرد خاص؛
- نشستن نزدیک خروجی؛
- بررسی دائمی مسیر فرار؛
- پایش مداوم نشانههای بدن؛
- پرسیدن مکرر «همه چیز امن است؟»؛
- بررسی مداوم وضعیت هوا، وسیله یا محیط؛
- استفاده فقط از مسیر یا صندلی خاص؛
- یا آماده نگه داشتن یک راه خروج برای هر لحظه.
خودِ وجود یک رفتار ایمنی به معنای آسیبشناختی بودن آن نیست.
سؤال مهم این است:
فرد تصور میکند اگر این رفتار را انجام ندهد چه اتفاقی خواهد افتاد؟
چرا رفتارهای ایمنی ممکن است ترس را حفظ کنند؟
فرض کنید فرد از پرواز میترسد و فقط زمانی سوار هواپیما میشود که همسرش کنار او باشد.
پرواز بدون حادثه تمام میشود.
دو برداشت متفاوت ممکن است شکل بگیرد.
برداشت اول:
«ترس داشتم، ولی توانستم پرواز را تحمل کنم.»
برداشت دوم:
«اگر همسرم نبود، حتماً نمیتوانستم تحمل کنم.»
در برداشت دوم، ایمنی تجربهشده به حضور همراه نسبت داده شده است.
بنابراین وابستگی به همراه میتواند باقی بماند.
همه رفتارهای ایمنی الزاماً یک اثر ندارند و پژوهشها نشان میدهند نقش آنها به نحوه استفاده و معنایی که برای فرد پیدا میکنند وابسته است.
مشکل بیشتر زمانی دیده میشود که یک رفتار به شرط ضروری حضور در موقعیت تبدیل شود:
«بدون این کار نمیتوانم.»
اجتناب پنهان چیست؟
ممکن است فرد از نظر جسمی در موقعیت باقی بماند، اما بخش زیادی از تجربه را به فرار ذهنی اختصاص دهد.
مثلاً:
- عمداً به محرک نگاه نکند؛
- تمام مدت خودش را با تلفن سرگرم کند؛
- چشمهایش را ببندد؛
- ذهنش را به شکل اجباری با شمارش مشغول کند؛
- تمام توجهش را روی خروج از موقعیت بگذارد؛
- یا دائماً علائم بدنش را بررسی کند.
این رفتارها لزوماً در همه شرایط مشکلزا نیستند، اما نشان میدهند که صرف حضور فیزیکی در یک موقعیت برای فهم چرخه ترس کافی نیست.
باید دید:
فرد هنگام حضور، چگونه با ترس برخورد میکند؟
پایش خطر یا Hypervigilance چگونه چرخه را تقویت میکند؟
کسی که از سگ میترسد وارد پارک میشود.
دیگران درختها، آدمها و مسیر را میبینند.
اما توجه او مدام یک سؤال را دنبال میکند:
«سگی این اطراف هست؟»
صدایی میشنود:
«پارس بود؟»
حرکتی در دوردست میبیند:
«سگ بود؟»
فردی قلاده در دست دارد:
«پس حتماً یک سگ نزدیک است.»
وقتی سیستم توجه دائماً برای پیدا کردن نشانههای تهدید تنظیم شده باشد، اطلاعات مرتبط با خطر برجستهتر دیده میشوند.
نتیجه میتواند این احساس باشد:
«همه جا احتمال خطر هست.»
در حالی که بخشی از این تجربه مربوط به نحوه توزیع توجه است.
ترس چگونه از یک موقعیت به موقعیتهای دیگر گسترش پیدا میکند؟
یکی دیگر از پدیدههای مهم در یادگیری ترس تعمیم محرک یا Stimulus Generalization است. [4]
برای مثال، ترس ممکن است ابتدا محدود باشد:
«فقط از آسانسور کوچک ساختمان محل کار میترسم.»
مدتی بعد:
«آسانسورهای کوچک را استفاده نمیکنم.»
بعد:
«آسانسورهای بزرگ هم ممکن است گیر کنند.»
و بعد:
«مترو هم فضای بسته است؛ شاید آنجا هم گیر کنم.»
این گسترش در همه افراد اتفاق نمیافتد و نباید آن را یک روند قطعی دانست.
اما ترس میتواند از محرک اصلی به محرکهای مشابه تعمیم پیدا کند و وقتی فرد از همه آنها اجتناب میکند، فرصت تفکیک دوباره موقعیتهای واقعاً خطرناک از موقعیتهای امن کمتر میشود.
چرا فضای زندگی فرد بهتدریج کوچکتر میشود؟
گاهی مهمترین اثر فوبیا در لحظه مواجهه دیده نمیشود.
در چیزهایی دیده میشود که دیگر اتفاق نمیافتند.
فرد:
- به دلیل ترس از پرواز سفر نمیکند؛
- به دلیل ترس از رانندگی یک موقعیت شغلی را رد میکند؛
- به دلیل ترس از تزریق آزمایش پزشکی را عقب میاندازد؛
- به دلیل ترس از آسانسور بعضی ساختمانها را انتخاب نمیکند؛
- یا به دلیل ترس از حیوانات از پارک و طبیعت فاصله میگیرد.
فوبیا در این مرحله فقط تعیین نمیکند:
«از چه چیزی میترسم؟»
بلکه کمکم تعیین میکند:
«کجا میروم، چه کاری انجام میدهم و برای انجام آن به چه کسی وابستهام.»
وابستگی به دیگران چگونه وارد چرخه میشود؟
گاهی فرد میگوید:
«تنهایی نمیتوانم آسانسور سوار شوم.»
بعد:
«اگر همسرم کنارم باشد میتوانم.»
و بعد:
«اگر نتواند با من بیاید، برنامه را لغو میکنم.»
حضور یک همراه حمایتگر بهخودیخود مشکل نیست.
مسئله زمانی ایجاد میشود که فرد به این نتیجه برسد:
«من بدون او قادر به انجام این کار نیستم.»
در این حالت، یک رفتار حمایتی میتواند به شرط لازم برای حضور در موقعیت تبدیل شود.
اجتناب چه تأثیری بر احساس توانمندی فرد دارد؟
بعد از تکرار طولانی اجتناب، مسئله فقط «خطر بیرونی» نیست.
یک باور دیگر نیز ممکن است شکل بگیرد:
«من توان تحمل این وضعیت را ندارم.»
فرد ممکن است کمتر درباره احتمال واقعی حادثه صحبت کند و بیشتر بگوید:
«حتی اگر چیزی هم نشود، من نمیتوانم آن ترس را تحمل کنم.»
به این ترتیب، موضوع از:
«آیا موقعیت خطرناک است؟»
به:
«آیا من توان مواجهه با احساس خودم را دارم؟»
گسترش پیدا میکند.
هر بار که فرد موقعیت را فقط با فرار تمام میکند، فرصت تجربه پاسخ دیگری را کمتر دارد:
«ترس داشتم و با این حال توانستم از پس موقعیت بربیایم.»
وقتی فرد از خودِ اضطراب هم میترسد
در بعضی افراد، محرک فوبیک تنها مسئله نیست.
فرد ممکن است بگوید:
«از آسانسور میترسم چون آنجا تپش قلب میگیرم.»
اما اگر بیشتر سؤال کنیم، مسئله اصلی روشنتر میشود:
«میترسم تپش قلبم زیاد شود و نتوانم کنترل کنم.»
یا:
«میترسم وحشت کنم و نتوانم از آنجا بیرون بیایم.»
در چنین مواردی، بخشی از چرخه اجتناب حول ترس از خودِ پاسخ اضطرابی شکل گرفته است.
این ویژگی در همه فوبیاها وجود ندارد.
اگر نگرانی اصلی فرد حملات پانیک و احتمال تکرار آنهاست، لازم است اختلال پانیک و آگورافوبیا نیز در ارزیابی بررسی شوند.
برای بررسی دقیقتر نوع محرک، پیامد مورد انتظار و تشخیصهای مشابه میتوانید مقاله «ارزیابی و فرمولبندی فوبیای خاص» را بخوانید.
آیا اجتناب همیشه اشتباه است؟
خیر.
اجتناب بخشی ضروری از رفتار ایمنی انسان است.
دور شدن از:
- حیوان واقعاً مهاجم؛
- ارتفاع بدون حفاظ؛
- ماده سمی؛
- رانندگی در شرایط واقعاً ناایمن؛
- یا یک موقعیت دارای خطر عینی قابلتوجه
رفتار منطقی محسوب میشود.
مسئله در فوبیا این نیست که انسان «هیچوقت نباید اجتناب کند».
مسئله زمانی ایجاد میشود که واکنش اجتنابی با خطر واقعی تناسب نداشته باشد و به محدودیت قابلتوجه در زندگی منجر شود. [5]
پس مشکل اجتناب دقیقاً چیست؟
میتوان آن را در دو بازه زمانی دید.
| بازه زمانی | پیامد احتمالی اجتناب |
|---|---|
| چند دقیقه بعد | اضطراب کاهش مییابد و فرد احساس آرامش میکند. |
| مواجهه بعدی | احتمال استفاده دوباره از فرار یا اجتناب بیشتر میشود. |
| بلندمدت | فرصت آزمودن پیشبینیهای ترس کمتر میشود و زندگی ممکن است محدودتر شود. |
به همین دلیل میتوان از یک تناقض ساده صحبت کرد:
راهحلی که در کوتاهمدت ترس را خاموش میکند، ممکن است در بلندمدت به حفظ همان ترس کمک کند.
چطور بفهمیم اجتناب در زندگی ما گسترده شده است؟
چند سؤال میتواند کمککننده باشد:
- چه کارهایی را فقط به دلیل ترس انجام نمیدهم؟
- آیا برنامههایم را براساس دوری از محرک تنظیم میکنم؟
- آیا برای حضور در موقعیت به یک فرد خاص وابستهام؟
- آیا همیشه باید نزدیک خروجی باشم؟
- آیا قبل از مواجهه ساعتها یا روزها محیط را بررسی میکنم؟
- آیا تعداد موقعیتهایی که از آنها دوری میکنم بیشتر شده است؟
- اگر رفتارهای ایمنیام را انجام ندهم، فکر میکنم چه اتفاقی خواهد افتاد؟
این پرسشها برای تشخیص کافی نیستند، اما کمک میکنند شکل واقعی اجتناب مشخصتر شود.
چه زمانی چرخه اجتناب به یک مشکل بالینی تبدیل میشود؟
اهمیت اجتناب زمانی بیشتر میشود که:
- زندگی مرتب براساس دوری از محرک برنامهریزی شود؛
- فرصتهای شغلی، تحصیلی یا اجتماعی از دست بروند؛
- سفر یا فعالیتهای عادی لغو شوند؛
- مراقبت پزشکی ضروری به تعویق بیفتد؛
- حضور فرد دیگری برای انجام فعالیت عادی ضروری شود؛
- ترس به موقعیتهای بیشتری گسترش پیدا کند؛
- یا فرد احساس کند دیگر خودش درباره بخشی از زندگی تصمیم نمیگیرد و ترس تصمیمگیرنده اصلی شده است.
در چنین شرایطی، ارزیابی تخصصی میتواند مشخص کند آیا الگو در چارچوب فوبیای خاص قرار میگیرد یا اختلال دیگری مانند پانیک، آگورافوبیا، PTSD یا OCD نیز باید بررسی شود.
آیا برای شکستن چرخه باید ناگهان با ترس روبهرو شد؟
خیر.
شناخت چرخه اجتناب به این معنا نیست که فرد باید خودش را ناگهان در شدیدترین یا خطرناکترین وضعیت ممکن قرار دهد.
موقعیتهایی مانند:
- رانندگی؛
- ارتفاع؛
- مواجهه با حیوانات؛
- و اقدامات پزشکی
میتوانند خطر واقعی نیز داشته باشند و باید اصول معمول ایمنی درباره آنها رعایت شود.
مداخلات درمانی مبتنی بر مواجهه نیز ساختار و اصول خاص خود را دارند و هدف آنها حذف احتیاط منطقی نیست.
بنابراین «اجتناب میتواند فوبیا را حفظ کند» با این جمله متفاوت است:
«هر چیزی که از آن میترسی فوراً انجام بده.»
این دو نباید با یکدیگر اشتباه گرفته شوند.
سؤالات پرتکرار
چرخه اجتناب در فوبیا چیست؟
چرخهای است که در آن مواجهه یا پیشبینی محرک باعث اضطراب میشود، فرد فرار یا اجتناب میکند، اضطراب کاهش پیدا میکند و همین کاهش کوتاهمدت احتمال استفاده دوباره از اجتناب را افزایش میدهد.
چرا فرار از محرک فوبیک باعث آرامش میشود؟
چون دور شدن از محرک معمولاً برانگیختگی و احساس تهدید را کاهش میدهد. همین کاهش اضطراب میتواند رفتار فرار را از طریق تقویت منفی تقویت کند. [1]
اگر اجتناب حالم را بهتر میکند، چرا مشکل محسوب میشود؟
اجتناب در کوتاهمدت واقعاً میتواند مفید به نظر برسد. مشکل زمانی ایجاد میشود که به راه اصلی مدیریت ترس تبدیل شود، فرصت یادگیری تازه را کاهش دهد و زندگی را محدود کند.
رفتار ایمنی چیست؟
رفتاری است که فرد برای جلوگیری از پیامد ترسناک یا تحمل موقعیت به آن متکی میشود؛ برای مثال نیاز دائمی به همراه، نشستن کنار خروجی یا بررسی مکرر شرایط محیط.
آیا همه رفتارهای ایمنی بد هستند؟
خیر. اثر آنها به کارکرد و نحوه استفاده بستگی دارد. مسئله بیشتر زمانی ایجاد میشود که فرد باور کند بدون آن رفتار حضور در موقعیت ممکن نیست.
اجتناب پنهان چیست؟
فرد ممکن است از نظر فیزیکی در موقعیت باشد اما با پرت کردن کامل حواس، بستن چشمها، کنترل مداوم بدن یا رفتارهای مشابه تلاش کند تجربه ترس را به شکل دیگری خنثی کند.
چرا فوبیا ممکن است به موقعیتهای دیگری هم گسترش پیدا کند؟
یکی از سازوکارهای ممکن تعمیم ترس است؛ یعنی محرکهایی که به محرک اصلی شباهت دارند نیز شروع به فعال کردن پاسخ تهدید میکنند. [4]
آیا باید برای شکستن اجتناب خودم را مجبور به مواجهه کنم؟
نه به شکل خودسرانه. ابتدا باید خطر واقعی، نوع فوبیا، وضعیت جسمانی و سایر عوامل بالینی مشخص شوند. مواجهه با خطر واقعی یا انجام تمرینهای ناایمن هدف درمان فوبیا نیست.
آیا پایین آمدن اضطراب معیار اصلی موفقیت است؟
نه لزوماً. در مدلهای جدید یادگیری ترس، تجربه اطلاعات تازه و بررسی اینکه آیا پیشبینی تهدید واقعاً رخ میدهد نیز اهمیت زیادی دارد. [3]
جمعبندی
اجتناب در فوبیا رفتار بیمنطقی نیست.
وقتی بدن و ذهن پیام خطر میدهند، دور شدن از موقعیت کاملاً طبیعی به نظر میرسد.
و مهمتر اینکه معمولاً جواب هم میدهد:
فرد فرار میکند و اضطراب کمتر میشود.
اما همین آرامش کوتاهمدت میتواند چرخهای بسازد که در آن فرار به راه اصلی مدیریت ترس تبدیل شود.
بعد بهتدریج ممکن است:
- موقعیتهای بیشتری حذف شوند؛
- رفتارهای ایمنی بیشتر شوند؛
- وابستگی به دیگران افزایش پیدا کند؛
- و اعتماد فرد به توانایی خودش برای مواجهه کمتر شود.
به همین دلیل، یکی از مهمترین سؤالها درباره فوبیا این نیست که:
«چرا اینقدر میترسی؟»
سؤال مهمتر این است:
«وقتی ترس میآید، برای خلاص شدن از آن چه میکنی؛ این کار در همان لحظه چه فایدهای دارد و در بلندمدت چه چیزی از زندگی تو میگیرد؟»
چرخه اجتناب معمولاً در پاسخ به همین سؤال آشکار میشود.
برای آشنایی با روشهای درمان فوبیای خاص، مقاله «درمان فوبیا» را بخوانید.
منابع علمی
[1] Krypotos AM, Effting M, Kindt M, Beckers T. Avoidance learning: a review of theoretical models and recent developments. Frontiers in Behavioral Neuroscience. 2015;9:189. DOI — PMC
[2] Vervliet B, Craske MG, Hermans D. Fear extinction and relapse: state of the art. Annual Review of Clinical Psychology. 2013;9:215-248. DOI — PubMed
[3] Craske MG, Treanor M, Conway CC, Zbozinek T, Vervliet B. Maximizing exposure therapy: An inhibitory learning approach. Behaviour Research and Therapy. 2014;58:10-23. DOI — PubMed
[4] Dunsmoor JE, Paz R. Fear Generalization and Anxiety: Behavioral and Neural Mechanisms. Biological Psychiatry. 2015;78(5):336-343. DOI — PubMed
[5] American Psychiatric Association. Diagnostic and Statistical Manual of Mental Disorders, Fifth Edition, Text Revision (DSM-5-TR). American Psychiatric Association Publishing; 2022. DOI و صفحه رسمی
[6] LeDoux JE, Pine DS. Using Neuroscience to Help Understand Fear and Anxiety: A Two-System Framework. American Journal of Psychiatry. 2016;173(11):1083-1093. DOI — PubMed
نظرات خوانندگان (0)
نظر خود را بنویسید