بعضی افراد نمیتوانند تجربه خود را فقط با «اضطراب» یا فقط با «افسردگی» توضیح دهند. ذهنشان دائماً درگیر آینده است، اما همزمان انرژی انجام کارها را ندارند. از یک طرف نگراناند که اتفاق بدی بیفتد و از طرف دیگر احساس میکنند دیگر توان مقابله با آن را ندارند.
صبح ممکن است با فکر کارهای عقبافتاده و آینده از خواب بیدار شوند؛ چند ساعت بعد همان عقبافتادگی به احساس شکست و بیارزشی تبدیل شود. شب نیز اضطراب اجازه خواب راحت ندهد و خستگی روز بعد دوباره خلق را پایینتر بیاورد.
این وضعیت تناقض نیست. اضطراب و افسردگی میتوانند همزمان وجود داشته باشند و در برخی افراد علائم یکی، دیگری را نیز پیچیدهتر میکند.
اما از همزمان بودن دو مجموعه علامت نباید فوراً نتیجه گرفت که هر دو اختلال حتماً وجود دارند یا باید دو درمان جداگانه و همزمان آغاز شوند. ابتدا باید روشن شود هر دسته از علائم چه زمانی شروع شده، چه مقدار از عملکرد را مختل کرده و کدام چرخه در حال حاضر سهم بیشتری در ادامه مشکل دارد.
همزمانی افسردگی و اضطراب یعنی چه؟
واژه «همبودی» زمانی استفاده میشود که یک فرد در یک دوره زمانی معیارهای بیش از یک اختلال را داشته باشد. بنابراین ممکن است فردی هم اختلال افسردگی داشته باشد و هم یک اختلال اضطرابی مانند اضطراب فراگیر، پانیک یا اضطراب اجتماعی.
اما یک حالت دیگر نیز وجود دارد: فرد ممکن است افسردگی داشته باشد و در همان دوره علائم قابلتوجه اضطرابی را تجربه کند، بدون اینکه الزاماً معیارهای کامل یک اختلال اضطرابی مستقل را داشته باشد.
این تفاوت برای درمان مهم است.
برای مثال، بیقراری، احساس «روی لبه بودن»، اختلال خواب یا نگرانی میتوانند در فرد افسرده نیز دیده شوند. از طرف دیگر، فرد مبتلا به اضطراب مزمن ممکن است پس از ماهها فشار و فرسودگی، خلق پایین و کاهش انرژی پیدا کند.
بنابراین مشاهده همزمان «اضطراب + خلق پایین» هنوز پاسخ تشخیصی نهایی نیست.
افسردگی و اضطراب همزمان چگونه خودشان را نشان میدهند؟
الگوی هر فرد متفاوت است، اما ترکیبهایی از این نشانهها ممکن است دیده شوند:
- نگرانی مداوم همراه با خستگی و کاهش انرژی؛
- بیقراری همراه با بیانگیزگی؛
- مشکل در شروع خواب همراه با سخت بیدار شدن صبح؛
- ترس از آینده همراه با ناامیدی نسبت به آینده؛
- کاهش تمرکز به دلیل نگرانی و خلق پایین؛
- کنارهگیری از فعالیتها به دلیل خستگی یا ترس؛
- خودسرزنشی پس از انجام ندادن کارهایی که فرد درباره آنها نگران بوده است؛
- تحریکپذیری، تنش و کاهش تحمل فشار؛
- احساس ناتوانی در حل مشکلاتی که ذهن مرتب درباره آنها فکر میکند.
این فهرست برای شناخت الگوست، نه خودتشخیصی. مشکلات جسمی، داروها، مصرف مواد، اختلال خواب و شرایط دیگری نیز میتوانند بخشی از این نشانهها را ایجاد یا تشدید کنند.
فرق «افسردگی همراه اضطراب» با داشتن دو اختلال مستقل چیست؟
این تفاوت را نمیتوان از روی یک علامت تعیین کرد.
ممکن است فردی یک دوره افسردگی داشته باشد و در همان زمان بسیار مضطرب و بیقرار باشد. در چنین وضعیتی اضطراب میتواند بخشی برجسته از تصویر افسردگی باشد.
در فرد دیگری، یک اختلال اضطرابی از سالها قبل وجود داشته و بعداً یک دوره افسردگی نیز به آن اضافه شده است. در این حالت، با دو خط بالینی نسبتاً مستقلتر روبهرو هستیم.
برای نمونه:
- فرد از نوجوانی اضطراب اجتماعی مشخص داشته و در ۳۵ سالگی یک دوره افسردگی پیدا کرده است؛
- فرد سالها GAD داشته و پس از یک دوره فرساینده دچار کاهش شدید علاقه و خلق پایین شده است؛
- فرد پیش از شروع دوره افسردگی سابقه اضطراب قابلتوجهی نداشته، اما در دوره افسردگی بسیار نگران و بیقرار شده است.
این سه وضعیت ممکن است از بیرون شبیه به هم به نظر برسند، ولی برای تصمیم درمانی دقیقاً یکسان نیستند.
اگر مسئله شما این است که بدانید علائم بیشتر به GAD یا افسردگی نزدیکاند، مقاله اضطراب فراگیر یا افسردگی؟ تفاوت نگرانی مزمن با نشخوار فکری و خلق پایین بهطور اختصاصی برای همان تشخیص افتراقی نوشته شده است.
چرا خط زمانی یکی از مهمترین بخشهای ارزیابی است؟
یکی از سادهترین و در عین حال مهمترین سؤالها این است:
«کدام زودتر شروع شد؟»
این سؤال به تنهایی تشخیص نمیدهد، اما میتواند ساختار مشکل را روشنتر کند.
راهنمای NICE در همبودیهای اضطرابی نیز توصیه میکند ترتیب شکلگیری مشکلات مشخص شود و برای این کار حتی ترسیم یک خط زمانی میتواند مفید باشد.
سناریوی اول: اضطراب قبل از افسردگی
فرد سالها نگران بوده، دائماً سناریوهای آینده را بررسی کرده و خواب نامنظمی داشته است. به مرور خستهتر شده، فعالیتش کاهش پیدا کرده و در چند ماه اخیر احساس بیارزشی و کاهش لذت نیز اضافه شده است.
در چنین حالتی باید بررسی شود آیا درمان مؤثر مشکل اضطرابی میتواند بخشی از علائم افسردگی را نیز کاهش دهد یا افسردگی اکنون به یک مسئله مستقل تبدیل شده است.
سناریوی دوم: افسردگی قبل از اضطراب
فرد ابتدا انرژی و علاقه خود را از دست داده، کارها عقب افتادهاند و روابط محدودتر شدهاند. حالا درباره پیامد همان عقبافتادگیها نگران شده است:
«اگر اخراج شوم چه؟ اگر نتوانم بدهیها را بدهم چه؟ اگر این وضعیت ادامه پیدا کند چه؟»
در اینجا اضطراب ممکن است تا حدی به پیامدهای دوره افسردگی متصل شده باشد.
سناریوی سوم: دو مسیر قدیمی
در فرد دیگری ممکن است شواهد روشنی وجود داشته باشد که هم دورههای افسردگی و هم یک اختلال اضطرابی مستقل در سالهای مختلف تکرار شدهاند. چنین وضعیتی نیازمند فرمولبندی گستردهتری است.
اضطراب و افسردگی چگونه میتوانند یکدیگر را تقویت کنند؟
همزمانی این دو همیشه به معنی وجود یک چرخه واحد نیست، اما در عمل چند مسیر متقابل زیاد دیده میشود.
مسیر اول: نگرانی → خستگی → کاهش فعالیت
فرد بخش زیادی از روز را درگیر پیشبینی، کنترل و مرور احتمالهاست. ذهن فرصت کمی برای استراحت پیدا میکند، خواب نیز آسیب میبیند و انرژی کاهش پیدا میکند.
وقتی فعالیت کم میشود، تماس با تجربههای لذتبخش، رابطه، موفقیت و احساس توانمندی هم کمتر میشود.
مسیر دوم: کاهش فعالیت → عقبافتادگی → اضطراب
گاهی جهت چرخه برعکس است. فرد به علت افسردگی نمیتواند کارهای معمولش را انجام دهد. ایمیلها، قرارها، درس، بدهی یا مسئولیتها جمع میشوند.
حالا هر مورد انجامنشده به منبع تازهای برای اضطراب تبدیل میشود.
مسیر سوم: اضطراب درباره خود افسردگی
فرد ممکن است درباره علائم خودش نگران شود:
- اگر هیچوقت خوب نشوم چه؟
- اگر دیگر نتوانم کار کنم چه؟
- اگر این وضعیت زندگیام را خراب کند چه؟
در این حالت خود تجربه خلق پایین وارد موضوع نگرانی میشود.
مسیر چهارم: خودسرزنشی
فرد ابتدا انرژی کافی ندارد یا از یک موقعیت اجتناب میکند؛ سپس بابت همین رفتار خودش را سرزنش میکند:
«همه میتوانند، فقط من نمیتوانم.»
این خودسرزنشی میتواند خلق را پایینتر ببرد و اضطراب درباره عملکرد آینده را نیز افزایش دهد.
آیا همه کنارهگیریها یک معنا دارند؟
خیر. این یکی از نقاطی است که فرمولبندی شخصی اهمیت پیدا میکند.
دو نفر ممکن است هر دو یک مهمانی را لغو کنند، اما دلیل آنها یکی نباشد.
یک نفر میگوید:
«هیچ انرژی ندارم و بودن کنار آدمها هیچ جذابیتی برایم ندارد.»
فرد دیگر میگوید:
«اگر بروم، ممکن است اضطرابم بالا برود و بقیه متوجه شوند.»
در ظاهر هر دو در خانه ماندهاند، اما چرخه حفظکننده متفاوت است.
در فرد سوم، هر دو عامل همزمان وجود دارند: انرژی پایین و ترس از اضطراب.
بنابراین عبارت کلی «اجتناب دارد» برای طراحی درمان کافی نیست. باید دانست فرد از چه تجربهای دور میشود و در کوتاهمدت از این رفتار چه چیزی به دست میآورد.
خواب چه نقشی در همزمانی اضطراب و افسردگی دارد؟
اختلال خواب میتواند در هر دو حوزه وجود داشته باشد.
اضطراب ممکن است باعث شود فرد هنگام خواب همچنان درگیر فکرهای آینده، بدن یا مسائل حلنشده باشد. افسردگی نیز میتواند با بیخوابی، بیداری زودهنگام یا در بعضی افراد خواب بیشتر از معمول همراه شود.
مشکل زمانی پیچیدهتر میشود که کمبود خواب روز بعد تمرکز و تحمل هیجانی را کاهش دهد؛ فرد کارهای کمتری انجام دهد، بیشتر نگران عقبافتادگی شود و شب بعد دوباره با ذهن فعالتری به تخت برود.
به همین دلیل خواب فقط یک نشانه جانبی نیست و در ارزیابی باید مستقلاً بررسی شود.
وقتی اضطراب و افسردگی هر دو وجود دارند، کدام باید اول درمان شود؟
پاسخ یکسانی برای همه وجود ندارد.
NICE میان دو وضعیت تفاوت میگذارد:
- اگر فرد افسردگی دارد و در کنار آن علائم اضطرابی نیز وجود دارد، معمولاً درمان افسردگی در اولویت قرار میگیرد.
- اگر فرد یک اختلال اضطرابی مشخص همراه با افسردگی یا علائم افسردگی دارد، باید اختلال اصلی یا شدیدتر مشخص شود و بررسی شود درمان کدام مشکل احتمال بیشتری دارد عملکرد کلی را بهبود دهد.
بنابراین «اول همیشه اضطراب» یا «اول همیشه افسردگی» قاعده درستی نیست.
در تصمیمگیری ممکن است این عوامل بررسی شوند:
- شدت هر کدام از علائم؛
- ترتیب شروع؛
- میزان افت عملکرد؛
- وجود خطر خودآسیبی؛
- توان فرد برای مشارکت در درمان؛
- پاسخ به درمانهای قبلی؛
- بیماریهای جسمی یا مصرف مواد؛
- ترجیح خود فرد.
گاهی با درمان یک مسئله، دیگری هم کاهش پیدا میکند. گاهی نیز هر دو نیازمند توجه مستقیماند.
یک نمونه برای فهم اولویت درمان
فرض کنید فردی سه سال است درباره کار، سلامت و وضعیت مالی نگرانی مزمن دارد. در دو ماه گذشته به دنبال یک دوره کاری بسیار سخت، خوابش بدتر شده، فعالیتهای قبلی را کنار گذاشته و دیگر از دیدن دوستان لذت چندانی نمیبرد.
اگر فقط بگوییم «اضطراب و افسردگی دارد» هنوز اطلاعات کافی برای درمان نداریم.
باید بدانیم:
- آیا کاهش لذت تقریباً در همه حوزهها اتفاق افتاده است؟
- افکار مرگ یا خودآسیبی وجود دارد؟
- نگرانی سهساله چه مقدار از زندگی او را قبلاً مختل کرده بود؟
- آیا افت خلق بعد از افزایش شدید نگرانی و بیخوابی ایجاد شد؟
- آیا فرد قبلاً دوره مستقل افسردگی داشته است؟
ممکن است در یک فرد درمان اضطراب مزمن اولویت بالاتری داشته باشد و در فرد دیگری شدت افسردگی و خطر، ابتدا توجه مستقیم به افسردگی را ضروری کند.
همین تفاوت، معنای واقعی «فرمولبندی» است.
چرا در این وضعیت باید سابقه دوقطبی هم بررسی شود؟
وقتی فرد با افسردگی مراجعه میکند، ارزیابی فقط نباید روی دوره فعلی متمرکز بماند.
باید پرسید آیا در گذشته دورههایی از افزایش غیرعادی انرژی یا فعالیت، کاهش واضح نیاز به خواب، حرف زدن یا فکر کردن بسیار سریع، تصمیمهای تکانشی یا خلق بالا و غیرمعمول وجود داشته است یا نه.
اضطراب نیز میتواند در اختلال دوقطبی دیده شود. بنابراین وجود اضطراب در کنار یک دوره افسردگی، بررسی سابقه دورههای خلقی قبلی را غیرضروری نمیکند.
این موضوع اهمیت درمانی دارد و یکی از دلایلی است که خودتشخیصی بر اساس چند پرسشنامه کافی نیست.
فرمولبندی افسردگی همراه اضطراب در PTC چگونه انجام میشود؟
در PTC، برچسب تشخیصی برای ایمنی و تصمیم بالینی مهم است، اما برای انتخاب تکلیف درمانی کافی نیست.
ابتدا باید مشخص شود آماج دقیق چیست.
عبارتهایی مانند «اضطراب»، «افسردگی» یا «حال بد» بیش از حد کلیاند. درمانگر باید ببیند چه تجربهای با وضوح کافی تکرار میشود:
- یک نگرانی مشخص و تکرارشونده؛
- نشخوار درباره یک موضوع؛
- یک تصویر ذهنی آزاردهنده؛
- یک تجربه بدنی یا هیجانی مشخص؛
- یا چرخهای که بتوان آن را با دقت تعریف کرد.
سپس بررسی میشود این تجربه آیا آماج مناسبی برای استفاده از پروتکل پارادوکسی هست یا نه.
PTC به معنی «پیدا کردن خشم پنهان» نیست
در شرح حال بعضی افراد ممکن است سوگ، تعارض رابطهای، خشم، شرم یا فشارهای زندگی مهم باشند. اما نمیتوان از تشخیص افسردگی نتیجه گرفت که علت واقعی همیشه یکی از این موارد است.
اگر چنین عواملی در تجربه شخص وجود داشته باشند، باید همانجا و با همان شخص بررسی شوند.
PTC را نباید با یک نظریه ثابت درباره «پیام پنهان نشانه» تعریف کرد.
پارادوکس باید با برنامه زمانی همراه باشد
در مدل PTC بشارت، پارادوکس و برنامه زمانی از یکدیگر جدا نیستند. اگر تجربهای به عنوان آماج انتخاب شود، اجرای تکلیف در یک زمان از پیش تعیینشده انجام میشود.
زمان پایان نیز از قبل مشخص است؛ تکلیف قرار نیست تا وقتی ادامه پیدا کند که فرد بالاخره آرام شود.
بنابراین توصیههایی مانند:
- «هر وقت اضطراب آمد با آن روبهرو شو»؛
- «تمام روز به فکرهایت اجازه بده باشند»؛
- «خودت را مجبور کن غمگینتر شوی»
به خودی خود تعریف PTC نیستند.
ساختار، آماج، پارادوکس و زمانبندی باید مشخص باشند.
برای توضیح کاملتر این روش: رویکرد PTC چیست؟ پارادوکس، برنامه زمانی، سرعت درمان و شواهد علمی.
اگر هم اضطراب باشد و هم افسردگی، PTC روی کدام کار میکند؟
صرف وجود دو تشخیص به این معنی نیست که باید دو تکلیف پارادوکسی همزمان داده شود.
ابتدا باید مسئلهای انتخاب شود که:
- قابل تعریف و مشاهده باشد؛
- در چرخه فعلی نقش مهمی داشته باشد؛
- کار روی آن از نظر بالینی و ایمنی مناسب باشد؛
- و با ظرفیت فعلی فرد برای اجرای تکلیف تناسب داشته باشد.
برای مثال، در فردی ممکن است نگرانی تکرارشونده درباره آینده بخش فعالتر چرخه باشد. در فرد دیگری نشخوار فکری بعد از شکست یا خودسرزنشی برجستهتر باشد.
اما شدت افسردگی، خطر خودآسیبی، علائم روانپریشی یا افت بسیار شدید عملکرد میتواند ترتیب مداخلات را تغییر دهد.
در چنین شرایطی ایمنی و درمان جامع بر اجرای یک تکنیک خاص اولویت دارد.
شواهد PTC برای اضطراب و افسردگی چقدر است؟
PTC در کتاب Paradoxical Psychotherapy: A Practitioner’s Guide به عنوان یک مدل پارادوکسی مبتنی بر «Paradoxical Timetable» توضیح داده شده و گزارشهای بالینی و پژوهشهایی درباره مشکلات مختلف روانشناختی منتشر شدهاند.
برای اضطراب، مجموعهای از مطالعات اولیه و گزارشهای موردی وجود دارد. برای افسردگی نیز پژوهش مستقیمی منتشر شده که اثر پارادوکسدرمانی را بر علائم افسردگی و نشخوار در مادران دارای نوزاد نارس بررسی کرده است.
در آن مطالعه، ۶۰ نفر وارد طرح نیمهآزمایشی شدند و گروه مداخله چهار جلسه پارادوکسدرمانی دریافت کرد. کاهش معنیدار علائم افسردگی و نشخوار در گروه مداخله گزارش شد و پیگیری یک و سهماهه نیز انجام شد.
اما این نتیجه باید در اندازه واقعی خودش تفسیر شود:
- جامعه پژوهش گروه خاصی از مادران دارای نوزاد نارس بود؛
- ورود به مطالعه بر اساس نمره زیرمقیاس افسردگی DASS-21 انجام شد؛
- این پژوهش به تنهایی اثربخشی PTC برای همه انواع افسردگی یا همه همبودیهای اضطرابی را اثبات نمیکند؛
- برتری آن نسبت به درمانهای دارای پشتوانه پژوهشی گستردهتر ثابت نشده است.
بنابراین در حال حاضر دقیقتر است PTC را در این حوزه روشی با شواهد اولیه در حال توسعه معرفی کنیم، نه جایگزینی اثباتشده برای همه درمانهای استاندارد.
آیا وجود PTC به معنی کنار گذاشتن درمانهای استاندارد است؟
خیر.
فرمولبندی PTC نباید ارزیابی پزشکی، روانپزشکی یا درمانهای دارای پشتوانه پژوهشی را حذف کند.
بسته به شدت و تشخیص، رواندرمانیهای مختلف و در بعضی افراد دارودرمانی میتوانند بخشی از برنامه درمان باشند.
اگر فرد یک اختلال اضطرابی مشخص مانند GAD دارد، مسیر درمان آن نیز باید مستقلاً در نظر گرفته شود.
برای بررسی اختصاصی GAD میتوانید مقاله درمان اضطراب فراگیر؛ CBT، دارو و جایگاه PTC را مطالعه کنید.
در ارزیابی همزمانی اضطراب و افسردگی چه چیزهایی باید پرسیده شود؟
ارزیابی مناسب باید بتواند یک خط زمانی قابل فهم بسازد.
موضوعاتی که معمولاً اهمیت دارند عبارتاند از:
- خلق پایین از چه زمانی شروع شده است؟
- نگرانی یا اضطراب از چه زمانی وجود داشته است؟
- آیا دورهای وجود داشته که اضطراب بدون افسردگی وجود داشته باشد؟
- آیا دورهای از افسردگی بدون اضطراب قابلتوجه وجود داشته است؟
- علاقه و لذت چقدر تغییر کردهاند؟
- نگرانی بیشتر درباره چه حوزههایی است؟
- خواب، اشتها، انرژی و تمرکز چه تغییری کردهاند؟
- چه کارهایی به علت ترس انجام نمیشوند؟
- چه کارهایی به علت بیانرژی بودن انجام نمیشوند؟
- عملکرد کاری، تحصیلی و رابطهای چقدر افت کرده است؟
- آیا حملات پانیک، وسواس یا اضطراب اجتماعی نیز وجود دارند؟
- آیا سابقه دورههای غیرعادی افزایش انرژی یا کاهش نیاز به خواب وجود دارد؟
- مصرف دارو، الکل یا مواد چگونه است؟
- بیماری جسمی یا درد مزمن وجود دارد؟
- فکر مرگ، خودآسیبی یا خودکشی وجود دارد؟
این اطلاعات کمک میکنند درمان بر اساس ساختار واقعی مشکل انتخاب شود، نه فقط بر اساس عنوانی که فرد یا درمانگر در ابتدا برای آن انتخاب کرده است.
آیا تستهای اضطراب و افسردگی برای این وضعیت کافیاند؟
پرسشنامههایی مانند PHQ-9 میتوانند شدت علائم افسردگی گزارششده را نشان دهند و ابزارهای اضطراب نیز برای غربالگری و پیگیری مفیدند.
اما اگر هر دو نمره بالا باشند، نتیجه به خودی خود مشخص نمیکند:
- کدام مشکل اول شروع شده است؛
- آیا یک اختلال اضطرابی مستقل وجود دارد؛
- کدام مسئله در حال حاضر اولویت درمان است؛
- آیا دوقطبی، مصرف مواد یا بیماری جسمی مطرح است؛
- یا خطر فعلی چقدر است.
بنابراین پرسشنامهها میتوانند بخشی از ارزیابی باشند، نه جایگزین مصاحبه.
برای غربالگری اولیه علائم افسردگی: شروع ارزیابی علائم افسردگی.
سه کار ساده برای آماده شدن پیش از جلسه
- دو خط زمانی رسم کنید. روی یک خط شدت اضطراب و روی خط دیگر افت خلق را در ماهها یا سالهای اخیر مشخص کنید.
- رفتارها را جدا کنید. یادداشت کنید کدام کارها را به دلیل ترس انجام نمیدهید و کدام را به دلیل بیانرژی بودن یا کاهش علاقه.
- بدترین بخش روز را مشخص کنید. چه زمانی از روز علائم شدیدترند و درست قبل از آن چه فکر، موقعیت یا رفتاری رخ داده است؟
هدف این کارها تشخیص دادن خودتان نیست. این دادهها فقط میتوانند گفتوگو در جلسه را دقیقتر کنند.
چه زمانی اضطراب و افسردگی همزمان نیازمند توجه فوریتر هستند؟
وجود اضطراب در کنار افسردگی نباید باعث شود ارزیابی خطر به حاشیه برود.
در موارد زیر دریافت کمک سریع اهمیت دارد:
- فکر مکرر مرگ یا خودکشی؛
- قصد یا برنامه برای آسیب به خود؛
- اقدام یا آمادهسازی برای خودکشی؛
- ناتوانی شدید در مراقبت از خود؛
- قطع تقریباً کامل خوردن یا نوشیدن؛
- توهم، هذیان یا تغییر واضح تماس با واقعیت؛
- بیقراری یا آشفتگی بسیار شدید همراه با خطر رفتار تکانشی؛
- افت سریع و قابلتوجه عملکرد.
NICE توصیه میکند در افراد مبتلا به افسردگی درباره افکار و قصد خودکشی مستقیماً سؤال شود و وجود خطر باعث کنار گذاشتن درمان افسردگی نشود؛ بلکه سطح حمایت و مراقبت باید متناسب با خطر افزایش پیدا کند.
در صورت خطر فوری، استفاده از خدمات اورژانسی محل زندگی بر ادامه ارزیابی آنلاین یا انتظار برای جلسه معمول بعدی اولویت دارد.
جمعبندی؛ وقتی اضطراب و افسردگی با هم میآیند
اضطراب و افسردگی میتوانند در یک فرد همزمان وجود داشته باشند، اما همزمانی علائم به خودی خود نمیگوید کدام مشکل اصلی است یا درمان از کجا باید شروع شود.
برای تصمیم بهتر باید خط زمانی را دید: کدام زودتر شروع شد، کدام شدیدتر است، چه میزان از عملکرد را مختل کرده و آیا درمان یکی میتواند مشکل دیگر را نیز کاهش دهد.
گاهی اضطراب مزمن به فرسودگی و افت خلق اضافه میشود؛ گاهی کاهش فعالیت و عملکرد در افسردگی منبع تازهای برای نگرانی میسازد؛ و در بعضی افراد دو اختلال مستقل در کنار هم وجود دارند.
در PTC نیز همین تمایز اهمیت دارد. درمان از یک برچسب کلی مانند «اضطراب و افسردگی» شروع نمیشود؛ ابتدا آماج دقیق و چرخه تکرارشونده مشخص میشود و اگر تکلیف پارادوکسی مناسب باشد، پارادوکس با برنامه زمانی از پیش تعیینشده اجرا میشود.
در عین حال، شواهد مستقیم PTC برای افسردگی هنوز محدودتر از درمانهای تثبیتشده است و شدت افسردگی، خطر، بیماری جسمی و نیاز به درمانهای دیگر باید مستقل از انتخاب تکنیک بررسی شوند.
سؤالات متداول درباره همزمانی افسردگی و اضطراب
آیا میشود هم افسردگی داشت و هم اضطراب؟
بله. یک فرد میتواند همزمان معیارهای یک اختلال افسردگی و یک اختلال اضطرابی را داشته باشد. همچنین ممکن است افسردگی همراه با علائم اضطرابی قابلتوجه وجود داشته باشد، بدون اینکه الزاماً یک اختلال اضطرابی مستقل تشخیص داده شود.
اگر هر دو را داشته باشم، کدام باید اول درمان شود؟
پاسخ به شدت، خط زمانی، اختلال عملکرد و تشخیص دقیق بستگی دارد. در یک اختلال اضطرابی همراه با افسردگی، معمولاً اختلال شدیدتر یا اختلالی که درمان آن احتمال بیشتری دارد عملکرد کلی را بهتر کند در اولویت قرار میگیرد.
آیا اضطراب طولانی میتواند با افت خلق همراه شود؟
بله. اضطراب مزمن میتواند همراه با اختلال خواب، خستگی و کاهش فعالیت باشد و در بعضی افراد علائم افسردگی نیز در طول زمان اضافه شوند. با این حال از این توالی نمیتوان یک علت واحد برای همه افراد نتیجه گرفت.
آیا نمره بالای تست اضطراب و افسردگی یعنی دو اختلال دارم؟
خیر. پرسشنامهها ابزار غربالگری و سنجش شدت علائم هستند. تشخیص دو اختلال مستقل نیازمند بررسی خط زمانی، معیارهای کامل هر اختلال، عملکرد، سابقه و عوامل دیگر است.
آیا PTC میتواند برای افسردگی همراه اضطراب استفاده شود؟
در برخی فرمولبندیها ممکن است PTC برای یک آماج مشخص قابل استفاده باشد، اما انتخاب آن باید بر اساس ارزیابی فردی و ایمنی انجام شود. شواهد مستقیم PTC برای افسردگی هنوز محدودتر از درمانهای دارای پشتوانه پژوهشی گستردهتر است.
منابع علمی
- National Institute of Mental Health. Depression. مشاهده منبع
- National Institute of Mental Health. Generalized Anxiety Disorder: What You Need to Know. مشاهده منبع
- National Institute for Health and Care Excellence. Depression in adults: treatment and management. NG222. مشاهده راهنما
- National Institute for Health and Care Excellence. Depression in adults: treatment and management — Recommendations. مشاهده توصیهها
- National Institute for Health and Care Excellence. Generalised anxiety disorder and panic disorder in adults: management. CG113. مشاهده راهنما
- Besharat MA. Paradoxical Psychotherapy: A Practitioner’s Guide. Springer; 2023. DOI: 10.1007/978-3-031-27717-7. Springer
- Saeedinejad N, Foroozandeh E, Besharat MA, Nikvarz M, Bani Taba SM. اثربخشی «پارادوکس درمانی» بر افسردگی و پاسخ نشخواری در مادران دارای نوزاد نارس. مدیریت ارتقای سلامت. ۱۴۰۴؛14(1):53–64. مشاهده مقاله
- Saeedinejad N, Foroozandeh E, Besharat MA, Nikvarz M, Bani Taba SM. اثربخشی پارادوکس درمانی بر اضطراب و استحکام من مادران دارای نوزاد نارس. رویش روانشناسی. ۱۴۰۳؛13(7):61–70. مشاهده مقاله
نظرات خوانندگان (0)
نظر خود را بنویسید