بعضی شب‌ها ذهن اجازه خواب نمی‌دهد. یک شب درگیر فکر فرداییم، شب دیگری بدون دلیل واضح ساعت چهار صبح بیدار می‌شویم و دیگر خوابمان نمی‌برد. اگر این وضعیت تکرار شود، یک سؤال معمولاً خیلی زود شکل می‌گیرد: «این بی‌خوابی از اضطراب است یا افسردگی؟»

مشکل اینجاست که خواب، جواب ساده‌ای به این سؤال نمی‌دهد. هم اضطراب و هم افسردگی می‌توانند شروع خواب، تداوم خواب و کیفیت آن را تغییر دهند. حتی ممکن است فرد هم‌زمان نشانه‌های هر دو را داشته باشد. از طرف دیگر، خودِ بی‌خوابی نیز می‌تواند به یک مشکل مستقل تبدیل شود.

بنابراین از روی یک نشانه، مثلاً دیر خوابیدن یا بیدار شدن ساعت چهار صبح، نمی‌شود تشخیص گذاشت. چیزی که اهمیت بیشتری دارد مجموعه علائم، مدت مشکل، وضعیت فرد در طول روز و اتفاقی است که هنگام بیداری شبانه در ذهن او می‌گذرد. [1]

بی‌خوابی در اضطراب معمولاً چه شکلی پیدا می‌کند؟

در اضطراب، خواب اغلب زمانی دشوار می‌شود که بدن خسته است اما ذهن هنوز مشغول پیش‌بینی است.

چراغ خاموش می‌شود و همان لحظه موضوعاتی که طی روز قابل‌کنترل به نظر می‌رسیدند دوباره ظاهر می‌شوند:

«فردا جلسه چطور پیش می‌رود؟»
«اگر اشتباه کنم چه؟»
«اگر این درد نشانه بیماری باشد چه؟»
«چرا هنوز خوابم نبرده؟»

این الگو فقط به «زیاد فکر کردن» محدود نیست. فرد ممکن است بی‌قرار باشد، عضلاتش را منقبض احساس کند، نتواند آرام شود یا مرتب توجهش به بدن و محیط برگردد.

NIMH نیز مشکل در به خواب رفتن یا ادامه خواب را در کنار نگرانی، بی‌قراری، دشواری تمرکز و مشکل در آرام‌شدن از علائم قابل مشاهده در اختلال اضطراب فراگیر می‌داند. [2]

با این حال، دیر خوابیدن به‌تنهایی به معنای اضطراب نیست. همین اتفاق در بی‌خوابی مزمن، افسردگی، اختلالات ریتم خواب و شرایط دیگر نیز دیده می‌شود.

وقتی نگرانی دیگر درباره زندگی نیست؛ درباره خود خواب است

گاهی بی‌خوابی با اضطراب شروع می‌شود اما بعد از مدتی موضوع نگرانی تغییر می‌کند.

فرد ممکن است ابتدا به دلیل فشار کاری چند شب بد خوابیده باشد. چند هفته بعد، حتی در روزهای آرام هم قبل از خواب فکر کند:

«نکند امشب دوباره خوابم نبرد؟»

اینجا دیگر فقط با اضطراب درباره کار یا روابط روبه‌رو نیستیم. خودِ خواب به موضوع تهدید تبدیل شده است.

فرد ساعت را بررسی می‌کند، حساب می‌کند چند ساعت تا صبح مانده و درباره عملکرد فردا پیش‌بینی می‌کند. این چرخه را بهتر است جدا از علت اولیه بی‌خوابی بررسی کرد؛ چون ممکن است بعد از کم‌رنگ شدن استرس اولیه همچنان ادامه پیدا کند.

افسردگی چه تغییری در خواب ایجاد می‌کند؟

درباره افسردگی یک تصور رایج وجود دارد: «فرد افسرده ساعت سه یا چهار صبح بیدار می‌شود.» این الگو ممکن است دیده شود، اما افسردگی فقط یک نوع تغییر خواب ایجاد نمی‌کند.

بعضی افراد دیر به خواب می‌روند، بعضی چند بار در طول شب بیدار می‌شوند، بعضی صبح خیلی زود بیدار می‌شوند و گروهی نیز بیشتر از معمول می‌خوابند.

NIMH در علائم افسردگی به مشکل خواب، بیدار شدن زودهنگام صبح و پرخوابی اشاره می‌کند. [3]

بنابراین بیدار شدن ساعت چهار صبح می‌تواند در افسردگی دیده شود، اما نمی‌توان مسیر استدلال را برعکس کرد و گفت:

«چون ساعت چهار بیدار می‌شوم، پس افسردگی دارم.»

در افسردگی باید به چیزی بیشتر از ساعت خواب نگاه کنیم

تغییر خواب زمانی از نظر بررسی افسردگی مهم‌تر می‌شود که کنار نشانه‌های دیگری قرار گرفته باشد؛ برای مثال:

  • کاهش محسوس علاقه یا لذت؛
  • افت انرژی؛
  • احساس ناامیدی یا بدبینی مداوم؛
  • احساس بی‌ارزشی یا گناه؛
  • مشکل تمرکز یا تصمیم‌گیری؛
  • تغییر قابل‌توجه اشتها یا وزن؛
  • افت عملکرد در کار، تحصیل یا روابط.

حتی در اینجا هم یک علامت به‌تنهایی تشخیص ایجاد نمی‌کند. برای تشخیص افسردگی باید مدت، شدت، تعداد علائم و میزان اختلال در زندگی روزمره بررسی شود. [3]

محتوای فکرهای شبانه گاهی سرنخ خوبی می‌دهد

دو نفر ممکن است هر دو ساعت سه صبح بیدار باشند، اما تجربه روان‌شناختی کاملاً متفاوتی داشته باشند.

یکی فکر می‌کند:

«اگر فردا نتوانم درست کار کنم چه؟»

دیگری ممکن است بگوید:

«اصلاً انگیزه‌ای برای شروع فردا ندارم.»

جمله اول بیشتر کیفیت آینده‌نگر و تهدیدمحور دارد. جمله دوم ممکن است ما را به بررسی خلق، انگیزه و ناامیدی هدایت کند.

اما این فقط یک سرنخ بالینی است. اضطراب و افسردگی مرز کاملاً بسته‌ای ندارند و هم‌زمانی آنها شایع است.

مرور نظام‌مند Alvaro و همکاران نیز نشان داده است که رابطه مشکلات خواب با اضطراب و افسردگی می‌تواند دوطرفه باشد؛ البته نویسندگان به محدودیت تعداد و ناهمگونی مطالعات نیز اشاره کرده‌اند. [4]

آیا ممکن است مشکل اصلی خودِ بی‌خوابی باشد؟

بله. یکی از خطاهای رایج این است که همیشه تلاش کنیم یک «علت روانی پنهان» برای خواب پیدا کنیم.

بی‌خوابی مزمن می‌تواند در کنار اضطراب یا افسردگی وجود داشته باشد و همچنان نیازمند درمان اختصاصی باشد.

NHLBI بی‌خوابی مزمن را به‌طور کلی حالتی توصیف می‌کند که مشکل خواب سه شب یا بیشتر در هفته رخ می‌دهد، بیش از سه ماه ادامه دارد و نمی‌توان آن را به‌طور کامل با مشکل دیگری توضیح داد. [1]

این نکته از نظر درمان مهم است. ممکن است اضطراب فرد بهتر شود، اما چرخه‌ای که طی ماه‌ها بین تخت، بیداری و نگرانی شکل گرفته همچنان باقی بماند.

چه چیزهایی را نباید به اضطراب یا افسردگی نسبت داد؟

قبل از اینکه بی‌خوابی را کاملاً روان‌شناختی بدانیم، باید عوامل دیگری را هم در نظر گرفت.

خرخر شدید، توقف تنفس، بیدار شدن با احساس خفگی، خواب‌آلودگی شدید روزانه، نیاز شدید به حرکت دادن پاها هنگام استراحت، مصرف بعضی داروها، کافئین، نیکوتین و مشکلات جسمی می‌توانند در ارزیابی مهم باشند.

NHLBI در ارزیابی بی‌خوابی نیز بر بررسی داروها، بیماری‌های جسمی، مصرف کافئین و نیکوتین و نشانه‌های اختلالاتی مانند آپنه خواب تأکید می‌کند. [1]

اگر مشکل ادامه‌دار شده، حدس زدن را با ثبت داده عوض کنید

حافظه ما درباره شب‌های بد همیشه دقیق نیست. کسی ممکن است صبح بگوید «اصلاً نخوابیدم»، در حالی که مسئله واقعی خواب منقطع، دیر خوابیدن یا بیداری زودرس بوده است.

یک دفترچه خواب ساده برای یک تا دو هفته معمولاً اطلاعات مفیدتری می‌دهد:

  • چه ساعتی وارد تخت شدید؟
  • تقریباً چه زمانی خواب‌تان برد؟
  • چند بار بیدار شدید؟
  • صبح چه زمانی بیدار شدید؟
  • چه زمانی از تخت خارج شدید؟
  • آیا در روز چرت زدید؟
  • کافئین را چه زمانی مصرف کردید؟
  • خلق و انرژی روز بعد چگونه بود؟

NHLBI نیز استفاده از Sleep Diary را بخشی از ارزیابی بی‌خوابی می‌داند. [1]

درمان بی‌خوابی مزمن فقط «کم کردن استرس» نیست

اگر بی‌خوابی مزمن شده باشد، درمان باید خودِ خواب را هم هدف قرار دهد.

راهنمای بالینی American Academy of Sleep Medicine استفاده از درمان شناختی‌رفتاری بی‌خوابی یا CBT-I را برای بزرگسالان مبتلا به بی‌خوابی مزمن با توصیه قوی مطرح می‌کند. [5]

اگر اضطراب یا افسردگی نیز وجود داشته باشد، ممکن است لازم باشد هم مشکل خواب و هم اختلال همراه در برنامه درمانی دیده شوند.

جمع‌بندی

نوع بی‌خوابی به ما اطلاعات می‌دهد، اما تشخیص نمی‌دهد.

در اضطراب، نگرانی، پیش‌بینی تهدید و دشواری در آرام شدن ممکن است برجسته‌تر باشد. در افسردگی، تغییر خواب می‌تواند کنار کاهش لذت، افت انرژی و ناامیدی قرار بگیرد. هر دو نیز می‌توانند هم‌زمان وجود داشته باشند.

در بعضی افراد نیز خودِ بی‌خوابی به مسئله‌ای مستقل تبدیل شده است.

بنابراین سؤال دقیق‌تر از «اضطراب است یا افسردگی؟» این است:

«الگوی خواب من کنار چه علائم دیگری قرار گرفته و چه چیزی اکنون این مشکل را ادامه می‌دهد؟»

درباره نویسنده

حسن صدیقی 

روان‌درمانگر با تمرکز بر اختلالات اضطرابی، پانیک و فوبیا.

این مقاله برای آموزش عمومی تهیه شده و جایگزین تشخیص پزشکی یا روان‌شناختی فردی نیست.

منابع علمی

  1. National Heart, Lung, and Blood Institute (NHLBI). Insomnia: Diagnosis. National Institutes of Health. مشاهده منبع رسمی
  2. National Institute of Mental Health (NIMH). Generalized Anxiety Disorder: What You Need to Know. Revised 2025. مشاهده منبع رسمی
  3. National Institute of Mental Health (NIMH). Depression. Revised 2024. مشاهده منبع رسمی
  4. Alvaro PK, Roberts RM, Harris JK. A Systematic Review Assessing Bidirectionality between Sleep Disturbances, Anxiety, and Depression. Sleep. 2013;36(7):1059–1068. DOI: 10.5665/sleep.2810 — PubMed
  5. Edinger JD, Arnedt JT, Bertisch SM, et al. Behavioral and psychological treatments for chronic insomnia disorder in adults: an American Academy of Sleep Medicine clinical practice guideline. Journal of Clinical Sleep Medicine. 2021;17(2):255–262. DOI: 10.5664/jcsm.8986 — PubMed — متن کامل